ب مناسبت روزِ دانشجو با پریسا رفتیم باغ فردوس و ویارمان(!) گرفت : ترشی!
یک لیوان تُپُل آب زرشک خوردیم و بعد تلو تلوخوران سرکلاس رفته با فشار ۸ روی کمترین دیاستولیک!
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
وسط اینهمه درس و کار ، مزخرفه ک یهو یادِ حماقت ها و گندکاری هات بیوفتی و حالت از خودت و گذشته ت بهم بخوره. -_-
- از جشن روز دانشجو و خیلی چیزای دیگه ک الان یادم نمیاد(!) اینجا نگفتم !
و اگه نگم هم مخم میترکه ، ک خب فعلا چون امتحان دارم میذارم مخم بترکه ولی ب جاش برم ب درس و مشقم برسم!
(عجب چیز پیچیده ای شد!)
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
خوشحالم ک این هفته ی ب غایت کِدِر داره تموم میشه !
خوابم به هم ریخته -_- هی تلاش میکنم بخوابم ولی هی نمیشه !
آخرِ پاییز تازه انگار لود شدم ک : عععع(!) افسردگی پاییزی یادم رفته بگیرم!
و ناگاه ندا آمد ک بسته ی پیشنهادی شما فعال گشت ، این شما و این هم و "افسردگی پاییزی"!!
پریشب حدود ساعت ۲ ، بعد از کلی تلاش خوابم برده بود ، بعد دختره ی از دماغِ فیل افتاده میخواست بره تو راهرو دعوا ، بعدم درِ اتاقو محکم کوبید به هم و این منِ مفلوک ، دو متر ب عرش الهی پریده تا صبح بال بال زدم! -_-
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
آش رشته های خانوم باقری
حموم های خوابگاه
بیرون شام خوردن با نازی و مبینا
و فتوکپی عبدوس رو به روی نون بربری کنار دانشگاه
حالِ خوبمو کامل کرد!
یادبگیریم از چیزای کوچولو کوچولوی زندگیمون لذت ببریم.. ((:
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
امشب جایی میخوابم ک از ۲ سالگی تا ۶ سالگیم رو توش زندگی کردم. (:
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
دختره میگفت میرفتم تو پارک قدم میزدم تا شب بشه و برگردم خوابگاه.. نمیتونستم وضع خوابگاه و هم اتاقی هامو تحمل کنم...
گویا منم دارم ب همین وضع دچار میشم...
خیابون های مشاهیر ، سعدی ، باغ فردوس و همین دورِ باطل که نمیدونم تا کِی ادامه پیدا کنه.
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان
اولین باره دارم با قطار برمیگردم..انصافا دنگ و فنگش خیلی بیشتر از اتوبوسه.
نازی و مبینا هم دارن باهام میان ک ببرم جاهای دیدنی شهرمونو بهشون نشون بدم !
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان